
* این امکان را می توان در نظر داشت که سرچشمه ی نظم ممکن است در درون خود طبیعت باشد و لزومی به لحاظ ناظمی بیرون از طبیعت نیست. تئوری داروین در باب تکامل این دیدگاه را تقویت می کند.
* میتوان اینگونه در نظر داشت که طبیعت از ابتدا منظم نبوده و موجوداتی در طبیعت ماندگار شده اند که به سازگاری منظم با طبیعت رسیده اند نه اینکه از ابتدا منظم بوده اند. چه بسیار گونه هایی که در این مسیر منقرض شده اند.
* اگر ناظمی فوق طبیعی هم موجود باشد لزوما براساس برهان نظم نمی تواند یکی باشد. تعدد ناظمان در برهان نظم رد نمی شود.
* برهان نظم قادر به اثبات هیچکدام از صفات الوهی نیست.
* وجود یک جهان کرانمند و محسوس نمی تواند ناظم و آفریننده ی نامحدود و نامحسوس را اثبات کند. مثلا اگر در کفه ی ترازویی ده گرم وزنه باشد و آن کفه به سمت بالا برود فقط می توان اثبات کرد که وزن کفه ی دیگر از ده گرم بیشتر است و نمی توان گفت مثلا صد گرم یا بی نهایت وزن دارد.
* اصولا نمی توان تضمینی به دست داد که نظم حاصل تدبیر و طرحی ست. شاید همین نظم موجود حاصل شانس و تصادف باشد.
* خود مفهوم نظم مفهوم روشنی نیست.
*مرز بین بی نظمی و نظم را نمی توان به راحتی تشخیص داد.





