۱۳۸۹ شهریور ۲۵, پنجشنبه

ضرورت بازاندیشی


این روزها صحبت از «منشور حقوق بشر کوروش» است. با توجه به ترجمه ی صورت گرفته از آن استوانه ی مذکور که اینجا و اینجا موجود است، بنده هر چه در آن جستجو کردم نشانی از «حقوق بشر» نیافتم. چندی قبل هم محمد قائد در یادداشتی کوتاه رندانه به این موضوع پرداخته بود که جوانان اهل نظر، دقیق تر باشند.
گاهی موضوعی در ذهنمان آن قدر بدیهی و روشن است که اگر کسی بیاید و ثابت کند که موضوع آنی نیست که می پنداریم، ممکن است باور نکنیم. گذشته از این موضوع خاص، یعنی استوانه ی گلی ِنیمه مخروب ِباستانی، بسیاری از موضوعات بالاخص در ساحت اندیشه وجود دارد که گویا در این سرزمین به جز اندک شماری ، کسی را یارای بازاندیشی و انتقاد بر آن نیست.
در این شماره ی مجله ی مهرنامه، مدیا کاشیگر در گفتگو با مصاحبه کننده موضوع خوبی را عنوان کرد. او با رجوع به کتاب «غربزدگی» جلال آل احمد گفت این کتاب یکی از بی پشتوانه ترین کتابهای آن زمان بود و متاسفانه روشنفکران ایرانی حتی تا همین اواخر هم اجازه ی انتقاد از طرف کسی را به آن نمی دادند. مثال می آورد که داریوش آشوری نقدی مستدل و منطقی در آن سالها نوشته بود و با برخوردهای نامهربانانه ی برخی روبرو شد.
عکس العمل امروز دوستداران تاریخ و فرهنگ ایران زمین هم در مقابل «استوانه ی گلی» مربوط به دوران هخامنشیان ، می تواند این را نشان دهد که آیا هنوز از گذشته درس گرفته ایم یا نه؟


وصال دولت بیدار ترسمت ندهند / که خفته ای تو در آغوش بخت خواب زده

۱۳۸۹ شهریور ۲۲, دوشنبه

کارگردان بزرگ


مدتهاست می خواستم از یکی از بزرگترین شخصیتهایی که در تاریخ سینما هنرنمایی کرده بنویسم تا این که هفته ی پیش یک مستند دوساعته که برای یادبود وی ساخته شده بود را تماشا کردم و با زوایای دیگری از زندگی و هنر این هنرمند و کارگردان خاص و نابغه آشنا شدم.
استنلی کوبریک از آنهاست که به گمانم تقلیدناپذیر و تکرارناپذیر است. کم فیلم ساخت اما هر کدام از آثارش در زمان خود یکی از تاثیرگذارترین فیلم های تاریخ سینما بودند. از راههای افتخار تا آخرین اثرش چشمان (باز) کاملا بسته.
از موسیقی متن فیلمهایش که معمولا برگرفته از معروفترین اثار کلاسیک اروپا بوده تا دوربین های ابداعی اش، فیلمنامه هایی با ساختار قوی و بازیگرانی که فیلم های وی به آنها اعتبار می بخشید.
این پست تقدیم به استنلی کوبریک فقید به خاطر آثار فوق العاده اش که همیشه در ذهنم ماندگار است.
پرونده ی کوبریک در سایت آی ام دی بی

۱۳۸۹ شهریور ۱۶, سه‌شنبه

کدام حق؟ کدام آزادی؟



  • اینکه فقط به خاطر حواس پرتی خواننده ای که یادش می رود تیک نظر خصوصی را بزند یا کامنت گذاران تبلیغاتی، نظرات را تاییدی کنیم، بهانه ای قابل قبول نیست. ما مسئول حواس پرتی دیگران نیستیم، برخی ها هم می خواهند نانی بخورند یا وبلاگشان دیده شود. منتشر شدن کامنتهای خصوصی هم فکر نمی کنم آنچنان فاجعه آمیز باشد که بخواهیم پرنده ی آزادی را در قفس کنیم.
  • گفتم بخش نظرات جزیی از حوزه ی خصوصی نویسنده نیست. حوزه ی خصوصی ِنویسنده خود ِوبلاگ است. خوشحال می شوم دوستانی که با نظر من مخالفند بنده را توجیه کنند.
  • در بین کامنتها با اطلاعی که از قبل داشتم دو مورد کاملا در این زمینه حق داشتند. مواردی حاد که مربوط به مسائلی شخصی می شد و گویا ادامه دارد. این حق را برای آن مورد خاص که دو نفر از دوستان درگیر این مساله شدند محفوظ می دانم. پیشنهادم پیگیری سفت و سخت از راه مجاری قانونی ست.
  • پیشنهادم حذف دلبخواه کامنتها بعد از انتشار است. کما این که خودم در مواردی معدود این کار را کردم. مواردی که پای فردی دیگر و شخصیت و موقعیتش در میان بود. بی حرمتی ای که به شخص ثالث و غایبی شده بود یا اصرار خوانندگان مبنی بر حذف کامنتهای ملال آور برخی ... (یادتان هست؟). تاییدی کردن، دلیلی بر عدم آزاداندیشی نیست اما کم و کسر دارد اندکی...
  • با تاییدی کردن کامنتها، دوستانمان را در صف، کنار آن مزاحمان و البته مبلغان دنیای مجازی قرار می دهیم. یعنی به سراغ من اگر می آیید فرقی ندارد که هستید، باید اول من بدانم ، بعد نرم و آهسته بیایید. حقیقتا به من گاهی برمی خورد.
  • و در آخر کاملا با یکی از کامنتهای ناشناس موافقم. آزادی بیان گستره ی وسیعی ست که فقط شامل متکلم وحده ای مانند خودمان و دوستانمان نمی شود. آزادی بیان شامل حقوقی مانند حق فحش دادن، حق مسخره کردن، حق تبلیغ کردن و... می شود. ما مگر تا به حال به کسی فحش نداده ایم؟ کسی را مسخره نکرده ایم؟... از این نظرچه فرقی ست اصلا بین نوشتن و حرف زدن؟


۱۳۸۹ شهریور ۱۲, جمعه

حق ِآزادی


دو روز است که در مملکت چیزی به اسم اینترنت (البته اگر رویمان بشود اسمش را بگوییم) نداریم. به هر حال از این حاکمان چیزی بیش از این هم انتظار نمی رود. این اندک اینترنت؟ را هم مرحمت کرده اند...
اما نکته ی جالب اینجا رفتار برخی و شاید بگویم خیلی از دوستان وبلاگی ست. تقریبا هر بار که به وبلاگها سر می زنم شاهدم که دوست جدیدی هم به گروه کنترل کنندگان ِکامنت یا همان تاییدیه گذاران نظرات وبلاگ افزوده شده.
من اصلا از این موضوع سر در نمی آورم که چه بهانه ای باعث این کار می شود. یعنی هیچکدام از دلایلی که دوستان ذکر می کنند را ذره ای قانع کننده نیافتم. البته به جز استثنائاتی اندک که از نزدیک شاهد برخی وقایع ناگوار بودم. اما به جز آن موارد معدود هنوز متوجه نشدم چرا دوستان این عمل را همواره تکرار می کنند؟
مسدودسازی وبلاگها هم نوعی کنترل است، اما در مقایسه با تاییدیه گذاشتن برای نظرات، اقدامی آزاد اندیشانه تر است. چرا؟ زیرا همین که اول اجازه می دهند موضوعی منتشر شود و بعد جلویش را می گیرند به مراتب موجه تر از این است که من و شما جایی کامنت یا همان نظر بگذاریم و منتظر بمانیم ببینیم صاحب وبلاگ خوشش می آید یا دلش می خواهد آن را منتشر کند یا نه؟ حتی در این موارد با وجود تاییدیه ای شدن نظرات ممکن است خواسته یا ناخواسته برخی نظرات دچار حوادثی شوند؛ مجروح شده یا مفقود شده یا حتی به قتل برسند و یا شاهد سوء تفاهماتی باشیم. همین که خواننده ی وبلاگ به ناگاه نظر خود را ناپدید شده می بیند...
حقیر توصیه ام به دوستان این است که یا همان قدری که برای نظرات تاییدیه می گذارند، ادعای آزاداندیشی و دموکراسی خواهی کنند یا به قدر ادعایشان سطح عمل خود را تنظیم کنند. دلایلی مانند وجود افراد بیکاری که مدام توهین می کنند، اصلا توجیه پذیر نیست. بنده هم با این موارد روبرو بوده ام. مشکلی نیست خودشان بساطشان را جمع می کنند. آزادی رعایت حق آزادی دیگران هم هست. بخش نظرات را ملک شخصی خوانندگان و متعلق به آنها بدانیم نه جزیی از حریم خصوصی خود.
امیدوارم دوستان اگر بنده را قانع نکرده اند، لااقل کمی به شکل و محتوا و مبنای عمل خودشان بیندیشند تا شاید آزادی را بهتر و شایسته تر تمرین کنیم.

۱۳۸۹ شهریور ۷, یکشنبه

آشوب زمستانی



  • نمی دانم آن کوچه های ناهموار ِ پر شیب ِ یخ زده را که همه سُر می خوردند چگونه گذراندیم. چه تنها چه باهم. خودت هم می دانستی عشق جادو ندارد شاید نفرین* داشته باشد.
  • شما با هم نسبتی دارید؟ آری مستقیم و معکوس. آن روزها از این سئوالها تن و بدن کسی زیاد نمی لرزید، چه برسد به ما که به قول تو از بی پروایی هم رد شده بودیم.
  • اگر روزی سرد شدم چه؟ هر روز پرسیدی و هر روز دمایت از نقطه ی کانونی خورشید رسید و رسید تا به نقطه ی مرزی قطب جنوب. البته که تو غرب بودی و من شمال. اصلا این جهات برای چیست؟
  • به تنها قولی که عمل کردی همین نتوانستن هایت بود. چه به موقع چه خوش قول.
_______________________________________
* نفرین هم داشت. اینجا در این هورمونها اسم یکی شان اپی نفرین است.


۱۳۸۹ شهریور ۴, پنجشنبه

تساهل از نوع دوم


«کاملاً فرق می کند اگر به کسی بگوییم : «این عقایدی که تبلیغ می کنی وحشتناک، نادرست و زیانبار است، ولی سرت را از تن جدا نمی کنم و کار را به دست حق تعالی می سپارم»، تا این که بگوییم : «هر چه دلت می خواهد درباره ی مذهب بگو، چون موضوع ابداً اهمیتی ندارد.»
درس گفتارهایی کوچک در باب مقولاتی بزرگ / لشک کولاکوفسکی / ترجمه ی روشن وزیری / نشر نگاه معاصر / صفحه 45 / 256 صفحه / 5000 تومان

این کتاب بسیار جالب و خواندنی مجموعه ی مقالاتی از فیلسوف و متفکر لهستانی لشک کولاکوفسکی ست که به تازگی با وی آشنا شده ام. از کولاکوفسکی کتابهای دیگری هم در بازار موجود است که اینجا می توانید مشاهده کنید.

۱۳۸۹ شهریور ۳, چهارشنبه

نقش هنرمند


حرکتی که علیرضا افتخاری در مواجهه با رییس دولت انتصابی موسوم به قوه ی مجریه انجام داد باعث بروز واکنش هایی از سمت برخی اقشار مردم شد. فشارهای وارده به حدی بود که افتخاری در مصاحبه ای اعلام داشت ایران را برای همیشه به مقصد فرانسه ترک می کند.
افتخاری صدای گرمی دارد که در تاریخ موسیقی سنتی و پاپ ایران کمتر شنیده شده. مزیت عمده ی او همین صداست؛ اما در عوض پرکاری اش ویژگی منفی ای است که باعث شده هرگز نتواند خود را به سطح مقبولیت و مشروعیت خوانندگانی چون اساتید بزرگوار شجریان و ناظری برساند. او چندین تصنیف دلنشین و ماندگار خوانده که در اذهان ایرانی ها باقی خواهد ماند، اما کارهایش به طور کلی در سطحی پایین تر حتی از سالار عقیلی و علیرضا قربانی قرار دارد.

گذشته از ارزش گذاری و قضاوت درباره ی حرکت او و نیز متن مصاحبه اش اینجا سئوالی مطرح می شود که آیا می توان ارزش هنری آثار یک هنرمند را جدای از شخصیت او دانست یا خیر؟ افتخاری اولین هنرمندی نبود که با مسائلی اینچنین مواجه می شود. به طور مثال رومن پولانسکی و لویی فردینان سلین را به نوعی می توان ذکر کرد و نیز دیگرانی مانند آنها.

اما نوع برخورد برخی از دولتیان هم در روبرو شدن با چنین مسائلی هم جالب است. صدای استاد شجریان را پس از مصاحبه هایش در نقد حکومت فعلی مهوع خواندند و ادعا کردند که یک چوب خشک صدایش از وی بهتر است. حال اینکه بر نگارنده معلوم نیست که صدای چوب خشک چه صدایی ست که همانهایی که تا قبل از این وقایع «ربنا» ی استاد را باعث ایجاد معنویت در سر سفره ی افطار می دانستند همچو ترهاتی از ذهن و زبانشان می بارد؟

شاید این سئوال و این نکته هم مطرح باشد که آیا جهت گیری سیاسی و نه اجتماعی، در شان یک هنرمند است یا خیر؟ در حسن نیت استاد شجریان و تلاش همیشگی اش برای کاهش آلام دردمندان چه هنگام زلزله ی بم و چه هنگام وقایع یکسال و چند ماه اخیر شکی روا نیست؛ اما اصرار بر انتشار برخی مواضع سیاسی شاید همیشه هم آن قدر مفید به فایده نباشد. چه که هنرمندانی در داخل همین مرز و بوم مشغول فعالیت و البته تلاش برای رسیدن به اهداف جنبش سبز هستند.