در کشور ما تلاش برای احقاق حقوق محذوفین ِجامعه (از هر نوع کارگران، زنان، مهاجران، کودکان و...) به صورت خودکار یک کنش سیاسی شمرده می شود. با نگاهی به لیست زندانیان سیاسی کاملاً متوجه خواهیم شد که اوضاع چگونه است. حال اینکه «غیر سیاسی» باشیم را چگونه می توان توجیه کرد و اینکه فعالیت «در چارچوب قانون اساسی» اساساً چگونه خواهد بود؛ سئوالی ست که بعید است پاسخ در خوری بدان داده شود.
اینگونه فعالیت ها همانند فعالیتهایی مشابه به دلیل عدم شناخت آسیب ها و اولویتها به ورطه ی تکرار خواهد افتاد و پیامد تکرار هم معمولاً فراموشی از «اصول» خواهد بود. قفس هر روز تنگ تر خواهد شد و استبداد هیچ گونه قانون و اصولی را به رسمیت نخواهد شناخت همانگونه که برخی بعد از سی سال به دنبال ظرفیتهای ِ مغفول همان قانونند. انگار که دیگران خواب بودند.
نه قصه قصه ی خواب نیست. قصه این است که «قدرت خانم» همراه با چاههای نفت و منابع گازی با که عهد پایدار بندد و در این راه آنچه بی اهمیت است اصول و قوانین و به تبع حقوق محذوفان ِ جامعه است.