‏نمایش پست‌ها با برچسب نقل قول. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نقل قول. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ بهمن ۱۱, دوشنبه

جارگون



در شماره ی هشتم مجله ی مهرنامه، در بخشی به مناظره ی میان دو استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران، آقایان یوسف اباذری و حسین کچوییان پرداخته. کچوییان ایده ای را به نام «مرگ جامعه شناسی و تولد مطالعات فرهنگی» مطرح می کند و سعی دارد با رجوع به نظرات میشل فوکو و ایمانوئل والرشتاین از تز خود دفاع کند. اباذری اما در مقام نقد این ایده، بحث های مختلفی را با ارجاع به فوکو و دیگران و نیز نقل گفتارهای کچوییان و تحلیل آنها مطرح می کند.
مناظره نیمه تمام ماند و اباذری مباحث خود را به صورت منسجم در مجله به چاپ رساند. نکته ی قابل تامل اما بحثی ست که اباذری مطرح می کند. بحثی عمومی که می توان آن را به بسیاری دیگر از روشنفکران، اساتید و حتی وبلاگ نویسان تسری و تعمیم داد.
وی با رجوع به آثار تئودور آدورنو ، تقابل منطق و «جارگون» را بازمی گوید. یعنی مطرح کردن ایده های ساده در قالبی پیچیده که راه هر گونه بحث منطقی را می بندد و مخاطب را مبهوت می کند. او جارگون را تولید کننده ی حال و هوا می داند و نه معنا. واژگانی که بی ربط به هم متصل شده اند و حتی گاه نتایجی متناقض و بر خلاف مقدمات خود حاصل می آورند.
در وبلاگستان فارسی هم گاهی از همین متون جارگون گونه دیده ام. مثلا در پاراگرافی، فردی سعی داشت با ارجاع به گابریل گارسیا مارکز و اتین ژیلسون و ایمانوئل کانت ، وجود خداوند را امری بدیهی بداند. در این گونه استدلالها بنده همیشه جای کریستیانو رونالدو و مایک تایسون را خالی می بینم.

۱۳۸۹ بهمن ۵, سه‌شنبه

The Kitchen`s GOD

ای خدای بزرگ /که در آشپزخانه هم هستی/ و روی جلد قرص های مرا می خوانی

لطفن کمی آن طرف تر!
باید همه ی این ظرف ها را آب بکشم / و همین طور که دارم با تو حرف می زنم / به فکر غذای ظهر هم باشم
نه! کمک نمی خواهم / خودم هوای همه چیز را دارم

پذیرایی جارو می خواهد / غذا سر نمی رود / به تلفن ها هم خودم جواب می دهم
وگردگیری این قاب… / یادت هست ؟

اینجا کوچک بودم / و تو هنوز خشمگین نبودی / و من آرامبخش نمی خوردم
درست بعد طعم توت فرنگی بود و خواب / که تو اخم کردی

به سیزده سالگی /ملافه / و رویاهایم
ببخش بی پرده می گویم / اما تو به جیب هایم / کیف دستی کوچکم / و حتی صندوقچه ی قفل دار من
چشم داشتی!

ای خدای بزرگ که توی آشپزخانه ام نشسته ای / حالا یک زن کاملم
چیزی توی جیب هایم پنهان نمی کنم / کیفم روی میز باز مانده است

هر هشت ساعت یک آرامبخش می خورم
و به دکترم قول داده ام زیاد فکر نکنم
لطفن پایت را بردار / می خواهم تی بکشم!

از : ناهید عرجونی

۱۳۸۹ بهمن ۱, جمعه

کی روی؟ ره زکه پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟



در یک جامعه ی بسته از نظر سیاسی و عقب مانده از نظر فرهنگی و اقتصادی ، هر گونه تلاشی برای بهبود وضع موجود تلاشی سیاسی ست. در یک جامعه ی دیکتاتوری بدون به دست آوردن یکی از ابزارهای قدرت یا تلاش برای بدست آوردن ِآنها هر گونه برنامه ریزی ای تقریباً بی فایده است.به قول تئودور آدورنو گفتن ِ اینکه من غیر سیاسی هستم، خود یک کنش کاملاً سیاسی ست.
در کشور ما تلاش برای احقاق حقوق محذوفین ِجامعه (از هر نوع کارگران، زنان، مهاجران، کودکان و...) به صورت خودکار یک کنش سیاسی شمرده می شود. با نگاهی به لیست زندانیان سیاسی کاملاً متوجه خواهیم شد که اوضاع چگونه است. حال اینکه «غیر سیاسی» باشیم را چگونه می توان توجیه کرد و اینکه فعالیت «در چارچوب قانون اساسی» اساساً چگونه خواهد بود؛ سئوالی ست که بعید است پاسخ در خوری بدان داده شود.
اینگونه فعالیت ها همانند فعالیتهایی مشابه به دلیل عدم شناخت آسیب ها و اولویتها به ورطه ی تکرار خواهد افتاد و پیامد تکرار هم معمولاً فراموشی از «اصول» خواهد بود. قفس هر روز تنگ تر خواهد شد و استبداد هیچ گونه قانون و اصولی را به رسمیت نخواهد شناخت همانگونه که برخی بعد از سی سال به دنبال ظرفیتهای ِ مغفول همان قانونند. انگار که دیگران خواب بودند.
نه قصه قصه ی خواب نیست. قصه این است که «قدرت خانم» همراه با چاههای نفت و منابع گازی با که عهد پایدار بندد و در این راه آنچه بی اهمیت است اصول و قوانین و به تبع حقوق محذوفان ِ جامعه است.

۱۳۸۹ آذر ۲۹, دوشنبه

خشک مغزیّ ِ تو با ما شهره ی آفاق بود


استاد مصطفی ملکیان در این لینک درباره ی ابراز عقیده ی بی دلیل سخنی به میان آورده.
بارها هنگام مواجهه با بحث های وبلاگی یا حضوری و... متوجه می شوم برخی افراد سعی می کنند عجز و ناتوانی خود را در مرتب کردن و صورتبندی و ارائه ی دلایل و براهین، با پریشان نویسی یا پریشان گویی و آوردن مطالب و موضوعات بی ربط به بحث ، پنهان کنند. اینگونه نیست که بگوییم همه حق دارند و حقیقت میان همه پخش شده و چرندیات پست مدرنها را تکرار کنیم.
حقیقت در پس گفتگوها پنهان شده و احتمالا هم هویدا خواهد شد. البته از نظر نگارنده حقیقت کلی شاید دست نایافتنی باشد؛ اما اصطلاح «خرده حقیقتها» را هم می توان به کار برد. یعنی رسیدن به نوعی حقیقت کوچک.

این بحث مختصر و نابسنده را با معرفی یک کتاب بسیار جذاب در همین حیطه به پایان می رسانم:
چرندیات پست مدرن - سوء استفاده ی روشنفکران پست مدرن از علم / آلن سوکال - ژان بریکمون / ترجمه ی عرفان ثابتی / نشر ققنوس / چاپ اول 1384 / 3500 تومان

۱۳۸۹ آذر ۱۴, یکشنبه

اینجا زمین است



دوست گرامی جناب ابریشمی نویسنده ی وبلاگ «آوخ » در مقاله ی پیشین کامنتی نوشته اند که بنده آن را اینجا منتشر می کنم. منظور نظر من هم در پست قبلی تقریبا همین بود. این کامنت را می توانید برای ادامه ی پست قبل به عنوان شروعی دوباره مد نظر قرار دهید.
«باید به نکته‌ای در این بین اشاره کرد و آن معنای و مفهوم سکولاریسم است. این که برخی دوستان مدعی اند یک حکومت دموکراتیک پیشاپیش معلوم نیست که سکولار است یا دینی یا .... نتیجه‌ی کژ-فهمی مفهوم سکولاریسم است. سکولاریسم نه دین-ستیزی است و نه نوع ویژه‌ای از حکومت مثلا در مقابل حکومت دینی.
سکولاریسم، دستورالعملی است مبنی بر آنکه "باید از امر مقدس برید".
یک فرد سکولار، جهت انجام هر فعلی، فقط به آن فعل می‌اندیشد، به زبانی فلسفی، این موضوع در-خود است که مطرح است و نه موضوع-نسبت امر مقدس.
برای امر حکومت نیز، حکومت در-خود یا اندیشیدن به حکومت از زاویه حکومت(و نه امر مقدس و دینی) به معنای سکولار-اندیشی در باب حکومت است. پس صرف سکولار بودن، نه به معنای دموکراتیک بودن است و نه به معنای دینی یا غیر دینی بودن.
در حکومت سکولار، به امور حکومت از زاویه‌ی زمینی و زمانی می‌نگرند و مسائل حکومت را با عقل بشری حل می‌کنند.
نکته اصلی در اینجاست که اگر حکومتی دینی باشد، به امر حکومت از زاویه دین و امر مقدس می‌نگرد، دین نیز هماره به مخالفین خود موضع سفت و سخت دارد. پس ناگزیر "روا-دار" نمی‌تواند بود.
دوستان، سکولاریسم بدیل حکومت دینی نیست، گام و پیش‌فرضی است برای ورود به بازی سیاست زمینی، پس بی معناست اگر بگوییم "یک حکومت دموکرات، معلوم نیست که سکولار است یا دینی".»


۱۳۸۹ مهر ۲۶, دوشنبه

ما کجاییم در این بحر تفکر؟



« اگر فرمانروایی خودکامه را با ملتی مقایسه کنیم که تابع قانون نیست، خواهیم دید که معایب ملت سبک تر و کوچک تر از معایب فرمانرواست... از ابلهی های ِملتی که زنجیر نظم و قانون را گسسته است نباید زیاد ترسید. در این مورد شر حاضر ترس آور نیست. ترس آور شری ست که ممکن است از آن نشات بگیرد زیرا که بی نظمی، بیشتر اوقات به پیدایی ِفرمانروایی خودکامه می انجامد.»

ماکیاولی - گفتارها - ترجمه ی محمد حسن لطفی - ص 183


«چون پادشاه به فرمان حق قیام نماید، و از متابعت هوا اجتناب کند، و رعایا را در پناه دولت و حصن حراست و کنف سیاست ِ سلطنت خویش آورد...شایستگی خلافت حق گیرد و... اگر به ظلم و جور و متابعت از هوا و مخالفت خدای مشغول شود، صورت قهر و غضب خدای باشد و...»

نجم الدین رازی - مرصادالعباد - به اهتمام محمد امین ریاحی - انتشارات علمی و فرهنگی - صص 430-431

خود مقایسه کنید میان دو سیاست نامه نویس. یکی که به اشتباه معروف شده به توجیه کننده ی حکومت استبدادی و حامی ظالمان و تشویق گر زیرپا نهادن اخلاق در سیاست و دیگری یکی از مفاخر دوران طلایی. اولی به روشنی و وضوح، خطر استبداد را بیشتر از هرج و مرج دانسته و دومی حتی ظلم پادشاه را شکلی از بروز قدرت خداوند می داند.

هر دو برگرفته از متن این کتاب خوب :

استبداد در ایران - حسن قاضی مرادی - نشر کتاب آمه - چاپ چهارم 1389- 7000 تومان

۱۳۸۹ مهر ۷, چهارشنبه

Efaf`s Lebens welt


چند وقت پیش بود که دوستی گفت فلان مقاله را که در فارس نیوز منتشر شده خوانده ای؟ حقیر جواب منفی دادم. گفت یک نفر آمده و همه چیز را به جنسیت ربط داده از معماری تا رسانه و ورزش و... حدس هایی زدم که احتمالا ریشه اش کجا باید باشد. سربسته و مختصر به آن دوست گفتم درست است که نخوانده ام اما این مطالب به گوشم آشناست و ...
اصل مقاله را در آن خبرگزاری(؟) خواندم و نام نویسنده را رویت کردم. برایم ناآشنا بود. در محیط مجازی کاوش کرده و متوجه شدم در دانشگاه تهران مشغول تدریس فلسفه ست. چراغهای زیادی در ذهنم روشن شد. اکبر جباری شاگرد رضا داوری و او هم شاگرد ارشد احمد فردید و... باز هم حلقه ی فردیدی ها.
نام مقاله ی مذکور که اصلش را در وبلاگ منتسب به نویسنده یافتم «حجاب و زیست جهان ِجنسی» نام دارد. زیست جهان یا (Lebens welt) را اول بار ادموند هوسرل فیلسوف و پدیدار شناس شهیر آلمانی که مقام استادی مارتین هایدگر را در دانشگاه فرایبورگ برعهده داشت به کار برد. به نظر هوسرل هر یک از ما در جهان ویژه ی خویش زندگی می کنیم. زیست جهان، مکان نهایی زندگی همه ی ماست. جهانی ست که در آن می اندیشیم و این جهان نیز اندیشه ی ما را می سازد. زیست جهان دنیای تجربه های هر روزه ی ماست که در مکان و زمان گسترش یافته و تجربه های ما را بهم مرتبط می کند. پس از آن زیست جهان برای هر شخص به صورت قاعده درمی آید. همچون موضوع عادتی آشنا. بحث هوسرل گسترده تر از آن است که به آن بپردازیم. این شرح مختصر و نابسنده از آن جهت درج شد که با روش بحث نویسنده ی مقاله آشنایی پیدا کنیم.*
نویسنده در ابتدا بدون هیچ شرح و مقدمه ای واژه ی مجعول «بیحجابی» را برگرفته و تاریخچه اش را از صندوقچه ی تاریخ خودخوانده و نانوشته ی خود می نویسد.
در ادامه سعی می کند بین این واژه و روش پدیدارشناسی نوین (گذشته از صحت و حجیت و اعتبار آن در میان اهالی فلسفه) پلی بزند و در این میانه از روانکاوی فرهنگ عامه هم مدد می گیرد. ناگفته پیداست که با چه آش در هم جوشی روبرو خواهیم بود.
اگر با نظرات برخی متفکران مکتب فرانکفورت نظیر هربرت مارکوزه آشنا باشید هنگام مطالعه ی مقاله ی حجاب و زیست جهان جنسی متوجه خواهید شد که اکثر شواهد و مثالهایی که نویسنده ذکر می کند کاملا از روی آثار اصلی این متفکر آلمانی برداشته شده. کتابهایی مانند «انسان تک ساحتی» و «اروس و تمدن» که دومی گویا هنوز به فارسی ترجمه نشده. گرچه نتیجه ای که جباری از این بحث می گیرد کاملا در راستای پیش فرضیات و گفتمان غالب حاکمان فعلی ست. یعنی از موضوعات توصیفی و تشریحی ای که مارکوزه در تحلیل جوامع مدرن و سرمایه داری داشته به نوعی به تجویز و توصیه می رسد و تجویز ِداشتن ِحجاب برای زنان در جامعه ی امروز.
در برخی مثالها مخصوصا معماری و فوتبال، نویسنده ی مقاله گریزی به آثار بری ریچاردز می زند. مخصوصا از کتابها و مقالاتی که دکتر حسین پاینده از این متفکر ترجمه کرده. در این آثار ریچاردز با مطالعه ی موردی و تطبیقی مخصوصا در جامعه ی بریتانیا، علت علاقه ی عامه ی مردم به فوتبال یا کشیدن سیگار را به نوعی در مقولات جنسی می بیند. نگارنده در مقام قضاوت نیست و روانکاوی را هم به مثابه ی یک شبه علم می داند که نمی توان نتایج آن را تعمیم داد و از آن یک خروجی ِقطعی گرفت.
اما گویا آقای جباری آنچنان که در سطور پایانی مقاله هویداست با شور و شوق تمام به صورت گزینشی شواهد خود را مستند کرده و به این نتیجه می رسد که : «اگر عالم و زیست جهان قومی، عفیف باشد، طبیعتاً سلوک و مشی انسانها نیز عفیف خواهد بود». حال نمی دانم نظر پدیدار شناسانی مانند هوسرل و برنتانو و مرلوپونتی در باب زیست جهان ِعفیف چیست.
آیا براستی با ترمیم معماری و تعویض قوانین فوتبال شاهد جامعه ای با اشخاص عفیف خواهیم بود؟
----------------------------------
* از کتاب «مدرنیته و اندیشه ی انتقادی» / بابک احمدی / نشر مرکز / صص 71-72

۱۳۸۹ شهریور ۴, پنجشنبه

تساهل از نوع دوم


«کاملاً فرق می کند اگر به کسی بگوییم : «این عقایدی که تبلیغ می کنی وحشتناک، نادرست و زیانبار است، ولی سرت را از تن جدا نمی کنم و کار را به دست حق تعالی می سپارم»، تا این که بگوییم : «هر چه دلت می خواهد درباره ی مذهب بگو، چون موضوع ابداً اهمیتی ندارد.»
درس گفتارهایی کوچک در باب مقولاتی بزرگ / لشک کولاکوفسکی / ترجمه ی روشن وزیری / نشر نگاه معاصر / صفحه 45 / 256 صفحه / 5000 تومان

این کتاب بسیار جالب و خواندنی مجموعه ی مقالاتی از فیلسوف و متفکر لهستانی لشک کولاکوفسکی ست که به تازگی با وی آشنا شده ام. از کولاکوفسکی کتابهای دیگری هم در بازار موجود است که اینجا می توانید مشاهده کنید.

۱۳۸۹ مرداد ۲۹, جمعه

جملاتی از هایک



«کل گرایی collectivism یکی از ویژگی های جامعه شناسی ست. مفاهیم کلی ای نظیر جامعه، اقتصاد، سرمایه داری، امپریالیسم و مانند آن را موجودات و موضوعاتی کاملا مشخص و قابل شناخت تلقی می کند. جستجوی قوانین توسعه جوامع و فلسفه ی تاریخ و مانند آن نتیجه ی توهمات متفکرین کل گراست.»
«مجبور کردن افراد تنها زمانی پذیرفتنی ست که در خدمت خیر عمومی باشد؛ اما مساله اینجاست که تعریف دقیق خیر عمومی بسیار مشکل است و هر کس ممکن است آن را به نحوی تفسیر کند.»
فریدریش فون هایک

۱۳۸۹ تیر ۳۱, پنجشنبه

راه رشد معنوی در اختساد



«در دوران بعد از جنگ متاسفانه مسئولان کشور مدل اقتصادی نولیبرالی را انتخاب می کنند...اگر نمی رفتیم دنبال مدل های نولیبرالی و نمی خواستیم سودمحوری در اقتصاد را جایگزین کنیم. اگر به سمت یک اقتصاد معنوی و یک اقتصاد مبتنی بر راه رشد معنوی حرکت می کردیم، نیازی نبود مصرف اسراف گونه را اینگونه ترویج و توجیه کنیم.»
گفتگو با دکتر شهریار زرشناس / مجله ی موج اندیشه / دور جدید شماره ی اول / شنبه 14 آذر 88 / صفحه 49

استاد زرشناس از اساتید بالقوه و بالفعلی ست که از نویسندگان ثابت روز(فحش) نامه ی فخیمه ی کیهان بوده و به زعم خود و ادعای شاگردانش از منتقدان مدرنیته ست. وی از حلقه ی فردیدی های جوان است و کتابهایش به همراه دیگر فردیدی ها در دو انتشارات مخصوص به آنها چاپ و با قیمت مناسب و حتی ارزان* و کاغذ مرغوب روانه ی بازار می شود. شاهدش اینجاست.
در سایت باشگاه اندیشه که عمدتا هم منسوب به حلقه ی فردیدی هاست، حدود یکصد مقاله در همین موضوعات دارد. نقد مدرنیسم، نقد روشنفکری دینی، نقد پروتستانتیسم، نقد ادبیات مدرن، نقد اقتصاد نولیبرالی و نقد هر چه که هست و به مذاق فردیدی ها خوش نمی آید. در تعجبم این همه هنر چگونه می تواند یکجا جمع شود. شاید اگر کسی با نظرات ژاک دریدا، آلن تورن، هربرت مارکوزه، تئودور آدرونو و میشل فوکو آشنا نباشد؛ نوشته های امثال زرشناس را بسیار جالب، عمیق و موشکافانه بداند؛ اما اگر حتی یکی از کتابهای این نویسندگان که جزء ناقدان دنیای مدرن هستند را مطالعه کرده باشد، متوجه می شود که حرفهای امثال ایشان کپی درهم و برهم و ناشیانه ای از همین هاست به انضمام عقاید آرمانگرایانه ی کیهانی و اقتصاد معنوی** و دولت آخرالزمانی و...
ویژگی مهم حلقه ی فردیدی ها نان به نرخ روز خوری ایشان است. اگر به تاریخ مقالاتش در باشگاه اندیشه دقت کنید متوجه خواهید شد که چگونه در باب مسائل روز می نویسند نمونه اش همین آخری...

پی نوشت:
* دیروز به یک کتابفروشی رفتم سه کتاب را که در لیستم بود دیدم جمعا حدود چهل هزار تومان شد. من هم فقط کتابها را دیدم.
** توجه کنید اقتصاد معنوی. خب این یعنی چی؟
*** تصویر متعلق به ژاک دریدا فیلسوف فرانسوی ست.
---------------------
حدود یک هفته در سفرم. شاید کمتر به اینترنت دسترسی داشته باشم.

۱۳۸۹ خرداد ۲۹, شنبه

درختی که تلخ است وی را سرشت



«من معتقدم بزرگترین مشکل و علت العلل مشکلات یک جامعه، فرهنگ آن جامعه است. رژیم سیاسی حاکم بر جامعه میوه ای ست که بر درخت فرهنگ آن جامعه روییده است...بنابراین هر فساد و نقصی که نهاد سیاست، اقتصاد و حقوق و... دارند را باید به حساب ریشه های گندیده ی درخت فرهنگ جامعه گذاشت. لذا بنده بر خلاف روشنفکران معتقد به سنت روشنفکری فرانسه، طرف اولیه ی نزاعم را رژیم سیاسی حاکم بر جامعه انتخاب نکرده ام؛ بلکه طرف اولیه ی نزاع من مردمی هستند که این رژیم را مبتنی بر عقاید و احساسات و خواسته های خود بوجود آورده اند... از این روست که پیش تر هم گفته ام روشنفکری نمایندگی مردم نیست بلکه داوری کردن نسبت به مردم است. این سخن البته به معنای تطهیر یک رژیم سیاسی نیست، بلکه بدین معناست که گند یک رژیم سیاسی ناشی از گند درونی مردم آن جامعه است.»

متن تحریر شده سخنرانی استاد ملکیان در تالار شیخ انصاری دانشکده ی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران در نشست «عقلانیت و معنویت پس از ده سال» - مجله ی مهرنامه - شماره ی سوم - خرداد هشتاد و نه - صفحات 80 و 81

۱۳۸۹ خرداد ۶, پنجشنبه

نگاه دار سر رشته تا نگه دارد



در نیرنگستان آریایی-اسلامی غالبا مرسوم است که اگر فردی را که مخالفت باشد به مرگ طبیعی بمیرد یا عکس العملی نشان نمی دهی یا با طعنه یادی می کنی و تمام. ولی اگر وی توسط افرادی کشته شود، ممکن است دشمنی ها را اندکی فراموش کنی و حتی برایش مرثیه ای هم بسرایی. ذکر مثال معمولا در این موارد کمک چندانی به فهم مطلب نخواهد کرد اما...
چندی پیش شجاع الدین شفا نویسنده و مترجم سالخورده و دور از میهن به مرگ طبیعی درگذشت. سایت جرس در یادداشتی که به زعم نگارنده عجیب می نمود خبر مرگ وی را درج کرد. نکته ی تعجب آور این بود که نویسنده ی خبر وی را «فردی متهتّک» نامیده بود. فارغ از صحت این لقب و گذشته از بار ارزشی منفی این لقب، این سئوال در ذهنم بوجود آمده که سایتی مانند جرس که خود را نماینده ی بخشی از جریان و جنبش دموکراسی خواهی و آزادی خواهی جبهه ی سبزها می داند، چگونه این یادداشت را با این لحن منتشر کرده است؟
در مورد شجاع الدین شفا شما را حواله می دهم به سایتهایی که زندگی نامه و آثار وی در آنها درج شده و کاری به شخصیت و البته بیان و قلم و آثار وی نداریم؛ اما این نکته پابرجاست که چرا به دست خود ریشه ی استبداد و مطلق اندیشی و منطق صفر و یکی را در پهنه ی رسانه و گستره ی قلم آبیاری می کنیم؟
در همین راستا حسین کمالی که از نویسندگان ثابت ستونی خواندنی و جالب در این سایت بود در یادداشتی به این امر اعتراض کرده و تلویحا از نوشتن در این سایت خودداری نمود. متن یادداشت حسین کمالی حاوی نکات جالبی بود که هم جرس را به انصاف و تساهل فرامی خواند و هم در مورد مرحوم شفا نظر منصفانه ای داشت. کمالی از آن دست اندیشمندانی ست که وجودش به سایتی مانند جرس اعتبار می بخشد برعکس نویسندگانی که مهر و نشان سایت جرس به آنها نام و نشان داده است. یاسر میردامادی هم دروبلاگ شخصی خودش به این قضیه پرداخته و روی نکته ی مهمی دست گذاشته. لب کلام میردامادی که بنده نیز بسیار آن را پسندیدم در این سطور خلاصه می شود:
«سبزها برای آن‌که به ضد خود تبدیل نشوند باید از در افتادن به چرخه‌ی این منطق معیوب پرهیز کنند که: جزئیات مهم نیست، حرکت مهم است، خطاهای کوچک مهم نیست افق بلند حرکت مهم است. در افتادن به این چرخه‌ی معیوب آن‌ها را اندک اندک از مسیر استبداد ستیزی دور خواهد کرد و به چیزی خواهد کشید که هر چه بتوان نام نهادش استبدادستیزی نمی‌توان نام نهاد.»
شاید اگر این مرحوم سرنوشتی مانند سعیدی سیرجانی داشت دوستان سبز ما در سایت جرس وی را از نوادر دوران و از ذخایر ادبیات ایران کهن و ...می نامیدند. البته شاید.

گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان / نگاه دار سر رشته تا نگه دارد

لینک های مرتبط با این متن:
متن خبر درگذشت شجاع الدین شفا در جرس http://www.rahesabz.net/story/13871
یادداشت حسین کمالی در این باره http://www.rahesabz.net/story/14170
مطلب یاسر میردامادی http://mirdamadi.malakut.ir/2010/05/post_305.html
زندگی نامه ی شجاع الدین شفا http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%AC%D8%A7%D8%B9%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%B4%D9%81%D8%A7

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳, جمعه

Absurd


«ساحت ِپروردگار را رازی ست که اگر آشکار شود، چیزی از نبوت باقی نمی ماند» عین القضات همدانی

پاتریشیا های اسمیت در داستان «خانه ی سیاه» از مرد جوانی می گوید که در میکده ای در شهر کوچکی در آمریکا از زبان مردم محلی ماجراهایی درباره ی خانه ای می شنود که ویرانه ای است و به قول این مردم محل تجمع ارواح و اشباح و دیوانگان و... است. مرد جوان کنجکاو می شود تا از راز این خانه سر دربیاورد. به آن خانه رفته و چیزی نمی یابد. خانه ای ویرانه بدون هیچ جنبنده ای و حتی کوچکترین خطری. وقتی به میکده بازمی گردد و این خبر را به آنها می دهد، مردم وحشت زده شده و یکی از انها به وی حمله می کند و او را می کشد.*

سرگذشت و فرجام غم انگیز عین القضات را هم می توانید از اینجا بخوانید.
* برگرفته و خلاصه شده از این کتاب:
اسلاوی ژیژک / تونی مایرز / ترجمه ی احسان نوروزی / نشر مرکز / چاپ اول 1385 / 212صفحه / 3300 تومان / صفحات 155-156


به میمنت و مبارکی سایت بلاگر دات کام یعنی سایت مدیریت وبلاگ های سرویس دهنده ی گوگل که بنده از آنجا وبلاگم را آپدیت می کنم مسدود شده. بعید می دانم این بار حرکتی صورت بگیرد. تا دو سه روز آینده شاید از این مکان به مکانی دیگر کوچیدم. گویی تقدیر ما همین است.
الان هم با یک شیلترفکن وارد وبلاگم شده ام.
----------------
از عصر امروز از بلاگر رفع فیلتر شد. به خیر گذشت :) کمی غمگین بودم

۱۳۸۹ فروردین ۳۱, سه‌شنبه

درآمدی بر روشنگری


«خرد در نظر روشنگر بدین معناست : کسی را نباید به نام هر دین و ایدئولوژی و آرمانی که باشد، آزار داد، هراساند، دست انداخت، از برخورداری از حقوق مادی محروم کرد، آزادیش را ربود، شکنجه اش کرد یا کشت.
در این معنا همه ی فرهنگ های بشری هم رای هستند. با کسی که این سخن را بی چون و چرا نپذیرد، گفتگو بی فایده است...نتیجه این می شود که باید به هر ایدئولوژی ای ... که به پایان بردن ِحقوق بشر ره بَرَد یا این حق کشی را توجیه کند، حمله برد. حتی اگر آن دیدگاه بسی رام و نرمخو بنماید. تجربه نشان داده است در این زمینه هر چه بدبین تر باشیم ، بهتر است. از این رو باید هر گونه تلاشی برای مسخره کردن خرد و نسبی ساختن مفهوم آن به دست روشنفکران ِبازی باخته، همانگونه مبارزه کنیم که علیه خشک اندیشان ِسرسخت، پیگیرانه می رزمیم.
خرد انتقادی غربی پیشداوری ای اتفاقی نیست. هر کس که به نام یک ایدئولوژی آزار می بیند یا محکوم به اعدام می شود، قدر چنین خردی را می داند و خرد روشنگر اروپایی را بر بدیلهای آن ترجیح می دهد. ممکن است گفته شود این موضوع، موضوع سلیقه است. آری اما چه سلیقه ی خوبی است.»

سطور آخر یکی از کتابهایی که خریده ام.
شگردها، امکانها و محدودیتهای بحث با بنیادگرایان - درآمدی بر روشنگری / نوشته ی هوبرت شلایشرت / ترجمه ی محمدرضا نیکفر / انتشارات طرح نو / چاپ دوم 1387 / 240 صفخه / 5500 تومان

۱۳۸۹ فروردین ۲۱, شنبه

خلاصه ای از مقاله ی محمدرضا نیکفر قسمت سوم



* «مجموع گزاره های دینی به خود ارجاع دهنده است. یعنی هر گزاره ی دینی ای با گزاره ی دینی دیگری مستدل می شود.»
* «هیچ گزاره ی دینی موثری وجود ندارد که دین را محدود کند. دین اسلام به عنوان دینی ((پراستفاده)) پا گرفته است... هر چه دین پر استفاده تر شود بهمان نسبت بیشتر در معرض خطر قرار می گیرد، که بدان سوء استفاده از دین می گویند. دین پر استفاده، دین پر سوء استفاده است.»
* « سکولاریزاسیون حرکت از پر سوء استفادگی به کم سوء استفادگی ست... دین در برابر سکولاریزاسیون واکنش نشان می دهد تا جایگاه سنتی خود را حفظ کند.»
* « هر طرف دعوای ِدینی می تواند طرف دیگر را به سوء استفاده از دین متهم کند.»
* « با در آمیختن دین و قدرت، نقش تعیین کننده را قدرت ایفا می کند.»

آیا این نوشته ها و نظرات هنوز سخت و پیچیده ست؟ آیا برای ما ایرانی ها قابل درک و پذیرش نیست؟ آیا ثمراتش را هر لحظه نمی بینیم؟ سکولاریزاسیون یا جدایی نهاد دین از نهاد سیاست، می تواند حرکتی در راستای ارج نهادن به دین و دینداری در جامعه باشد. اینگونه ست که با جدایی دین از معادلات غیر شفاف و پیچیده و خطر خیز ِ کسب قدرت و سیاست ورزی، شاید بتوان به اهداف اولیه ی دین ( به شرط وجود) یعنی معنا دار کردن زندگی انسانها، ستم ستیزی، ایجاد زندگی مطلوب تر و زیستن در جهانی اخلاقی تر رسید.

۱۳۸۹ فروردین ۱۸, چهارشنبه

خلاصه ای از مقاله ی محمدرضا نیکفر قسمت دوم



* نیکفر در بخشی از مقاله به نهاد دین می پردازد. او کارکرد نهاد دین را مشروعیت بخشی به تبعیض های جامعه ی انسانی با توسل به پنداشته های فراانسانی می داند. وقتی به جامعه ی خود می نگریم و می بینیم که بودجه ی فرهنگی دولت صرف چه پروژه ها و برنامه هایی می شود. تلاش هایی بی ثمر فقط برای علمی و امروزی کردن احکامی که خود زاده ی عصر خویشند.
* وی کارکرد نهاد دین را به گونه ای تبیین می کند که نتیجه می گیرد که موضع گیری نهاد دین همواره برای تضمین بازتولید خویش است. منظور نیکفر به ظور خاص در این مقاله از نهاد دین همان نهاد دولتی ِ دینی ست. با مرور اندکی در تاریخ چند ساله ی اخیر ایران و بررسی سیر افکار و گفتار زمامداران می توان به نوعی در صحت حرف نیکفر به توافق رسید.
* آمیخته شدن دین و امر سیاسی در ایران، نیکفر را به این نتیجه رسانده که در قسمتی از مقاله می گوید :« در ایران کنونی در دوره ای به سر می بریم که هر حکم سیاسی می تواند یک حکم دینی باشد.» وقتی حکومتگران برای توجیه اعمال و تصمیمات دست به دامان نهاد دین و مراجع می شوند و وقتی در دادگاههای جرم های سیاسی، کیفرخواستهای تنظیم شده را مطالعه می کنیم که از روال قانونی و حقوقی خارج شده و کاملا برداشت فقهی و کلامی دارند؛ آنگاه به حرف نیکفر می رسیم. او با استفاده از گزاره ی کارل اشمیت که روزگاری گفته بود «امر کلی امر سیاسی ست.»، به نوعی با رجعت به سنت مکتب فرانکفورت و تحلیل جامعه شناختیِ این وقایع با روش چپ های نو به این برداشت رسیده.

لینک دانلود مقاله ی محمدرضا نیکفر

۱۳۸۹ فروردین ۱۵, یکشنبه

خلاصه ای از مقاله ی محمدرضا نیکفر قسمت اول


محمدرضا نیکفر در مقاله ای که در وب سایت رادیو زمانه منتشر کرده به پرسش های مطرح شده ی یاسرمیردامادی پاسخی گفته.
متن منتشر شده حاوی بحث های جالب و چالش برانگیزی ست. بنده در دو الی سه پست متوالی سعی می کنم حاشیه هایی بر نکات مطروحه در مقاله ی جناب نیکفر بنویسم.

*نیکفر در ابتدای مقاله تعریفی فرادینی و جامع از دین ارائه می دهد. تعریفی که شاید به مذاق متدینان گوارا نباشد؛ وی دین را اینگونه معرفی می کند : «کنش و واکنشی ست شکل گرفته توسط فرهنگ، با آنچه در پنداشت فرهنگ باشنده هایی فراانسانی هستند.»
* وی رابطه ی دین با قوم پرستی و شیفتگی نژادی را بررسی می کند: «در شیفتگی ِهر قومی به دین خود نوعی خود شیفتگی دیده می شود.» او با ارجاع به مقدمه ی ابن خلدون از قول وی نقل می کند که دین در کانون عصبیت قومی جهانگشا قرار دارد.
* در مورد پاگرفتن و توسعه ی یک دین در گستره ی وسیع اینگونه می گوید: « هیچ دینی با بحث و اقناع از یک باور فردی به یک باور گروهی و از چنین چیزی به آیین دولتی تبدیل نمی شود. حدّ طبیعی ِجذب و اقناع تشکیل یک فرقه ست.»
---------------------------------------
این لینک دانلود مقاله ی محمدرضا نیکفر در رادیو زمانه است که به دلیل مسدود بودن سایت در فضای شخصی بنده بارگذاری شده.

۱۳۸۹ فروردین ۱, یکشنبه

تخفیف و شرمندگی

پایانش را کس نمی داند که با کدامین واقعه همزمان خواهد بود اما آغازش گوییا با شروع عملیات فتح المبین بود. بیست و هشت سالگی را امروز تمام می کنم. از امروز می شوم بیست و هشت سال و یک روز و بعد دو روز و بعد سه روز و الی آخر.
در یکی از بیمارستانهای تهران شروع کردم و معلوم نیست در کدام گورستانی به پایان برسانم. هر چه که هست این پست هم «سنّت»کی ست که کم کم به سان دیگر آیین ها و سنت های دیگر فراموش خواهد شد. البته فعلا که نشده.
پارسال اینجا بساط کیک و شمع و گل و پروانه و مگس و سوسک و شب تاب بود و امسال خودمانیم به سان نوبرانه ی جامانده از بازار. ته بساطمان هم چیزی نیست شرمنده.
به قول کافکا روز تولد هر کسی روز تخفیف مجازات اوست. امسال هم آرزوی همین را داریم. در ضمن اگر کامنتی از بنده مشاهده نمی کنید دلیلش دسترسی کم و سخت به اینترنت آن هم دایل آپ است که شرحش قصه ایست پرغصه. کماکان شرمنده.

۱۳۸۸ اسفند ۲۰, پنجشنبه

سوداییان عالم پندار


می گویند از عقلت بهره ببری به حقیقت می رسی، شاید حرف درستی باشد اما وقتی بهره می بری و به حقیقتی که منظور نظر ایشان است نمی رسی در بهترین حالت می رنجند و می نالند. اما این را هم نادیده می گیرند که در آن طریقت و آن شریعت هستند بی شمارانی که آنچنان که شایسته ی طبیعت انسانی ست از عقل بهره برداری نمی کنند. این را هم به راحتی از کنارش می گذرند که آیا چنین طریقتی با آن وسعت و البته صعوبت در سنتش به راحتی با عقل ِ ناسازگار ِوحشی صفت همآواز است؟
به قول استاد ملکیان تعجبم از کسانی ست که در برخی موارد از باریک بینانه ترین دقت برخوردارند و کمتر استدلالی را به راحتی قبول می کنند اما در برخی از موارد به راحتی و سهولت قانع شده و نتیجه گیری می کنند.
-----------------------------------
شاهد از غیب رسید. توجه کنید به ادعاها و نوع برخورد.

۱۳۸۸ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

آسوده بخوابیم؟



با مشت و لگد معنی امنیت چیست؟
با نفی بلد ماحی امنیت کیست؟
با زور مرا مگو که امنیت هست
با ناله ز من شنو که امنیت نیست
"فرخی یزدی"

طرز تلقی شما از امنیت چیست؟ هر چه فکر می کنم سرمنشاء این واژه چیزی جز امن و آسایش نیست. در جامعه ای که دچار بحران معناییست؛ به ناچار گویا باید نالید.