در راستای اینکه مدت مدیدی به گواهی دوستان نبودیم، که البته نمی دانم منظور از این نبودن در حالی که بودیم و هستیم چه بود؟ و به موازات اینکه به علت قطعی سرویس اینترنت آن هم به دست پرتوان همسایه ی بالایی که جعبه تقسیم ساختمان را به آتش کشید و نیز مسافرتی کاری به خاور خیلی نزدیک، یعنی حوالی کفترهایی که محسن خان چاووشی برایش شعر خوانده، و نیز فشار مضاعف کاری که منجر به استراحت مضاعف شده، اینجانب هفته ی گذشته پدرم درآمد و کلا ویلان و سرگردان بودم.
توفیق اجباری نیز حاصل گشت و مفتخر به بازنشستگی مجازی یک هفته ای بودیم. الان هم دوساعتی ست دارم پست های این مدت شما عزیزان را می...(نمی خوانم بلکه مرور می کنم).
به قول استاد قائد، ای کاش نویسندگان هم بازنشسته شوند تا به زورگویی و البته زورنویسی نیفتند. این را گفتم چون مشاهده کردم هنوز آتش برخی مباحث داغ است. داغ تر بماناد و دهان کفرگویانی چون حقیر پر آتش باد. تا باد چنین باد.