دیشب در خیابان ارم قدم میزدم و شاهد دستههای عزاداری به مناسبت اربعین بودم. کمتر شده بود این کار را بکنم. شاید تنهایی و بیحوصلگی باعث شد چند دقیقهای هنگام طی کردن مسیر آنها را هم مشاهده کنم.
نمیدانم از جشن هالووین یا دیگر مناسبتهای آیینی فرنگیان چیزی شنیده یا دیدهاید. شباهتی غریب داشت مخصوصاً با هالووین. جماعت هر کدام به رنگی، دست برخی مشعلهایی که با نفت میسوخت، همه مشتاقانه و فعال و مشغول غذاخوردن یا صحبت کردن و سر به سر گذاشتن، خود ِ دستههای عزاداری(؟) هم مانند ایشان. با صداهای ریتمیک و نوحههای ریتمیک تر، بینظمیای عجیب در عین نظم.
گفته بودم و الان هم میگویم که ما ایرانیها استعداد عجیبی در استحاله کردن و به ابتذال کشیدن هر تفکر و آیین و مراسمی را داریم. این از ماه محرم، آن از چهارشنبه سوری و مثال بارز لیبرال بودن و فمینیست بودن و سوسیالیست بودن و... ته ِهر چیزی هم یک ایرانی میچسبانیم و به قول جنوبیها خِلاص.