
نام این سلسله پستها را با احترام به اکبر گنجی و سلسله مقالاتش، به نام «آسیبشناسی گذار به دولت دموکراتیک توسعهگرا» انتخاب کردهام. شاید نام مناسبی نباشد؛ بیشتر یک ادای دین به فردی فرهیخته، شجاع و دردمند است که نسل من تا حدی البته نه آنچنان زیاد، مدیون او و تلاشهایش است. ممکن است در اذهان برخی، گنجی با به اصطلاح تندرویهایش در اذهان تداعی شود؛ اما اگر به روزگار خود بنگریم بیشتر حرفهای گنجی مصداق واقعی پیدا کرده و این مرد چه نجیبانه هنوز میگوید... بگذریم.
اولین نقد من، البته اگر اسم آن را بشود نقد گذاشت، وجود نوعی بیعملی و انفعال ِفعال است. چرا اسم این وضعیت را انفعال فعال گذاشتهام؟ خود این اسم ناقض ِخودش است. مثل کچل ِموفرفری. وضعیت برخی فعالان این جنبش به نوعی اینگونه ست. یعنی فعال هستند، اما فعالیتشان تا حدی به هدر میرود و جایی که میبایست فعال باشند به ورطهی انفعال میافتند.
ببینید نفس ِشعار نویسی روی اسکناس، دیوار، تابلوی تبلیغاتی بد نیست. اینها نشان زنده بودن جنبش است. به خیلیها روحیه میدهد، شاید خیلیها را آگاه کند، اما این اصل فعالیت نیست. تجمع هر چند یکبار در روز قدس و ورزشگاه آزادی و... بسیار خوب است اما این عمل را نمیتوان یک کنش سیاسی آگاهانه و هدفمند نامید. به هر حال این جنبش یک خروجی باید داشته باشد. خونهایی ریخته شده، فرزندان این آب و خاک تحت بدترین و غیر قابل تحمل ترین شرایط قرار دارند و بیم آن میرود که باز هم تلفاتی داشته باشیم. جبههی مقابل ما هیچ خط قرمزی ندارد، حتی همان اسلام هم اساسا برایش مسالهای نیست.
من احساس میکنم برخی از سران و بعضی از افراد فعال در جنبش، به اشتباه طرف مقابل خود را دست کم گرفتهاند و آنان را نادان و منفعل و ترسو فرض میکنند. من فکر میکنم اینگونه نیست. اگر تقلب در انتخابات با این وضعیتی که بوجود آمده و آن وسعت، درست باشد، با گذشت بیش از صد روز از این اتفاق، هنوز این دولت سرپاست. پس نتیجه میگیریم که عقلانیتی پشت این قضیه نهفته که حداقل تا بدین جای کار را پیشبینی کرده. سناریوهای برنامهی بیست و سی و کیهان و وزارت اطلاعات و دولت «نه به علاوه ی یک» بد عمل نکرده. نمیگویم این نتیجهی ضعف جنبش سبز است. نه این نشان دهندهی این است که جبههی مقابل هم درک خوبی از اوضاع دارد و حتی پیش دستی هم میکند. درست است که در مقابل موج وصفناپذیر مقاومت مردمی قرار گرفته، اما آنچنان هم دست و پا بسته نیست.
در پایان این بخش از مقاله به دو نکته که در خلال مقاله هم اشاره کردم تاکید میکنم. خروج از حالت انفعال و طرح ریزی برای ادامهی جنبش بصورت عملیتر و فعالتر با خروجی مطمئنتر و مفیدتر که متضمن بحث های گوناگون بین عقلای قوم و فرهیختگان و روشنفکران و البته عامهی مردم است. دوم دست کم نگرفتن جبههی مقابل مخصوصاً ایجاد این شائبهها که «روزهای آخرشان است» و «ما پیروزیم» و... بهار پراگ را فراموش نکنید. البته چکها نشان دادند لیاقتشان واتسلاو هاول بود، ما هم نشان میدهیم حداقل لیاقتمان میرحسین و شیخ مهدی هستند.
با آرزوی موفقیت برای تمام جنبشهای آزادیخواهی و ضد استبدادی در سرتاسر پهنهی گیتی.