۱۳۸۹ بهمن ۱۶, شنبه

هم قم خوبه هم کاشون، نفرین به هر دو تاشون

اوایل:

به آنان که با قلم «رهایی ِ خلق» را به پیش جهانیان پدیدار می کنند / بهاران خجسته باد

اواخر:
به آنان که با قلم «موازین ِ شرع» را به پیش جهانیان پدیدار می کنند / بهاران خجسته باد

نه به آن جامعه ی بی طبقه ی توحیدی تان، نه به آن انفجار نورتان که هر چه کشیدیم از ذخیره ها و فیکس هایتان بود. نه به رنگ سرختان، نه به رنگ سپید و سبزتان که هر چه کشیدیم از یکرنگی هایتان بود. نه به آزادی تان و نه به استقلالتان، که هر چه کشیدیم از آن نه یک کلمه کم و نه یک کلمه بیش تان بود. نه به آن زمستانتان و نه به آن بهاران خجسته تان که هر چه کشیدیم از سردی سیرت و صورت و از زمهریر دل بی مهرتان بود.
چه نیک گفت البته خود لابد نمی دانست که سر آخرش مثل احساس اولیه اش «هیچ » بود. هیچی. دل ما و روان ما را به آتش کشیدید و خنده مان را بی رنگ کردید. به قولی هولوکاست دلها راه انداختید. هیچگاه هیچ کدامتان را نخواهم بخشید.


۱۳۸۹ بهمن ۱۱, دوشنبه

جارگون



در شماره ی هشتم مجله ی مهرنامه، در بخشی به مناظره ی میان دو استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران، آقایان یوسف اباذری و حسین کچوییان پرداخته. کچوییان ایده ای را به نام «مرگ جامعه شناسی و تولد مطالعات فرهنگی» مطرح می کند و سعی دارد با رجوع به نظرات میشل فوکو و ایمانوئل والرشتاین از تز خود دفاع کند. اباذری اما در مقام نقد این ایده، بحث های مختلفی را با ارجاع به فوکو و دیگران و نیز نقل گفتارهای کچوییان و تحلیل آنها مطرح می کند.
مناظره نیمه تمام ماند و اباذری مباحث خود را به صورت منسجم در مجله به چاپ رساند. نکته ی قابل تامل اما بحثی ست که اباذری مطرح می کند. بحثی عمومی که می توان آن را به بسیاری دیگر از روشنفکران، اساتید و حتی وبلاگ نویسان تسری و تعمیم داد.
وی با رجوع به آثار تئودور آدورنو ، تقابل منطق و «جارگون» را بازمی گوید. یعنی مطرح کردن ایده های ساده در قالبی پیچیده که راه هر گونه بحث منطقی را می بندد و مخاطب را مبهوت می کند. او جارگون را تولید کننده ی حال و هوا می داند و نه معنا. واژگانی که بی ربط به هم متصل شده اند و حتی گاه نتایجی متناقض و بر خلاف مقدمات خود حاصل می آورند.
در وبلاگستان فارسی هم گاهی از همین متون جارگون گونه دیده ام. مثلا در پاراگرافی، فردی سعی داشت با ارجاع به گابریل گارسیا مارکز و اتین ژیلسون و ایمانوئل کانت ، وجود خداوند را امری بدیهی بداند. در این گونه استدلالها بنده همیشه جای کریستیانو رونالدو و مایک تایسون را خالی می بینم.

۱۳۸۹ بهمن ۵, سه‌شنبه

The Kitchen`s GOD

ای خدای بزرگ /که در آشپزخانه هم هستی/ و روی جلد قرص های مرا می خوانی

لطفن کمی آن طرف تر!
باید همه ی این ظرف ها را آب بکشم / و همین طور که دارم با تو حرف می زنم / به فکر غذای ظهر هم باشم
نه! کمک نمی خواهم / خودم هوای همه چیز را دارم

پذیرایی جارو می خواهد / غذا سر نمی رود / به تلفن ها هم خودم جواب می دهم
وگردگیری این قاب… / یادت هست ؟

اینجا کوچک بودم / و تو هنوز خشمگین نبودی / و من آرامبخش نمی خوردم
درست بعد طعم توت فرنگی بود و خواب / که تو اخم کردی

به سیزده سالگی /ملافه / و رویاهایم
ببخش بی پرده می گویم / اما تو به جیب هایم / کیف دستی کوچکم / و حتی صندوقچه ی قفل دار من
چشم داشتی!

ای خدای بزرگ که توی آشپزخانه ام نشسته ای / حالا یک زن کاملم
چیزی توی جیب هایم پنهان نمی کنم / کیفم روی میز باز مانده است

هر هشت ساعت یک آرامبخش می خورم
و به دکترم قول داده ام زیاد فکر نکنم
لطفن پایت را بردار / می خواهم تی بکشم!

از : ناهید عرجونی

۱۳۸۹ بهمن ۱, جمعه

کی روی؟ ره زکه پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟



در یک جامعه ی بسته از نظر سیاسی و عقب مانده از نظر فرهنگی و اقتصادی ، هر گونه تلاشی برای بهبود وضع موجود تلاشی سیاسی ست. در یک جامعه ی دیکتاتوری بدون به دست آوردن یکی از ابزارهای قدرت یا تلاش برای بدست آوردن ِآنها هر گونه برنامه ریزی ای تقریباً بی فایده است.به قول تئودور آدورنو گفتن ِ اینکه من غیر سیاسی هستم، خود یک کنش کاملاً سیاسی ست.
در کشور ما تلاش برای احقاق حقوق محذوفین ِجامعه (از هر نوع کارگران، زنان، مهاجران، کودکان و...) به صورت خودکار یک کنش سیاسی شمرده می شود. با نگاهی به لیست زندانیان سیاسی کاملاً متوجه خواهیم شد که اوضاع چگونه است. حال اینکه «غیر سیاسی» باشیم را چگونه می توان توجیه کرد و اینکه فعالیت «در چارچوب قانون اساسی» اساساً چگونه خواهد بود؛ سئوالی ست که بعید است پاسخ در خوری بدان داده شود.
اینگونه فعالیت ها همانند فعالیتهایی مشابه به دلیل عدم شناخت آسیب ها و اولویتها به ورطه ی تکرار خواهد افتاد و پیامد تکرار هم معمولاً فراموشی از «اصول» خواهد بود. قفس هر روز تنگ تر خواهد شد و استبداد هیچ گونه قانون و اصولی را به رسمیت نخواهد شناخت همانگونه که برخی بعد از سی سال به دنبال ظرفیتهای ِ مغفول همان قانونند. انگار که دیگران خواب بودند.
نه قصه قصه ی خواب نیست. قصه این است که «قدرت خانم» همراه با چاههای نفت و منابع گازی با که عهد پایدار بندد و در این راه آنچه بی اهمیت است اصول و قوانین و به تبع حقوق محذوفان ِ جامعه است.

۱۳۸۹ دی ۲۶, یکشنبه

با کهریزک شوخی نکنیم


داشتم با دوستی صحبت می کردم و به ناگاه مثالی از کهریزک زدم. شوخی هم نبود، البته صحبت جدی هم نبود. سکوت کردم. قلبم مچاله شد. یادم آمد آن روزها را. و چه فراموشی ای. این روزها هولوکاست را افسانه می خوانند به هر طریقی و یادم آمد که چه راحت یک فاجعه که جلوی چشم ما اتفاق می افتد با سهل انگاری و بی مسئولیتی ِ خودمان می شود جوک و پیامک و کنایه و ...
مقیاس عددی و کمّی مهم نیست؛ مهم عمق رنجی ست که بر جانمان می رود و نمی فهمیم .

با کهریزک شوخی نکنیم . یادمان نرود روی سنگفرش های خیابان انقلاب چه خونهایی ریخته شده. کمی آهسته تر قدم برداریم.

------
عکس متعلق به زنده یاد امیر جوادی فر لنگرودی ست.

۱۳۸۹ دی ۱۹, یکشنبه

استاد فولادوند



در میانه ی خواندن ِ کتابی با ترجمه ی جناب عزت الله فولادوند، تصمیم گرفتم همین پست را تقدیم کنم به ایشان و زحمتی که برای روشن نگاه داشتن چراغ کم سوی خرد ورزی در این سرزمین ِ این روزها کم خرد و کم هنر ، می کشند.
کمترین سپاس همین است که مجموعه ی گرانقدر تالیفات و ترجمه های ایشان را اینجا معرفی کنم. مترجمی چیره دست و صاحب سبک و مولف و نویسنده ای فرزانه و ادیب.

http://www.adinebook.com/gp/search/856-1987219-9829727?search-alias=books&field-keywords=%22%D8%B9%D8%B2%D8%AA+%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87+%D9%81%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%AF%22&Go.x=6&Go.y=11&Go=Go

۱۳۸۹ دی ۱۳, دوشنبه

نظر سنجی



از بین گزینه های زیر به کدامیک اولویت می دهید؟

* صلح، رفاه، آرامش

* رسیدن به حقیقت

* دموکراسی
ترتیب اولویتتان را هم بنویسید. اگر دلیلی هم دارید بد نیست بیان کنید. اگر گزینه ها را دوست ندارید می توانید جواب ندهید. گزینه ی آزادی را به دلیل مفهوم و معنای وسیع اش ننوشتم.
برای بنده در شرایط فعلی ترتیب اولویتها همانی ست که نوشته ام.
اگر به اولویتهای بنده هم نقدی دارید حتما بنویسید.

۱۳۸۹ دی ۹, پنجشنبه

دوستی سر نیامد؛ دوست نیامد

اگر می دونستید «دوستی» چه معنای وسیع و عمیقی داره؟ «دوستی» فصل مشترک تمام سنتها و فرهنگ هاست. دوست دارم تعریف تون در خلاصه ترین حالت از «دوستی» بدونم. تعریفی که شاید راهی باشه برای دور زدن این دنیای ِ سخت ِ خشن ِ پوچ.

۱۳۸۹ دی ۴, شنبه

فرندشیپ و باقی قضایا


نیهیلیسم یا همان پوچگرایی مساله ی مهم این روزگار است. هیولا وار به اندیشه هجوم می برد و انسان ِ بی پناه قرن ِبیست و یک را به یکباره میان ِمرگ تمامی معناها و رنگ باختگی ِتعاریف و اندیشه ها و به قول ژیژک «بیابان امر واقعی» تنهای تنها وامی گذارد.
نیهیلیسم برای میان مایگان (نه از لحاظ ارزشگذاری بر فهم آدمیان، بل از منظر سطح اپتیمال و میانگین فهم و درک و اندیشگون بودن آدمیان این کره ی خاکی) دامی خطرناک است. آنان که هماره در ذهن خود به دنبال تکیه گاهی می گردند تا در تندبادهای فکری زمانه بی تنپوش و بی عصا نمانند، خطر نیهیلیسم بسیار تهدیدشان می کند.
نمی دانم شاید هم زیاده روی باشد؛ اما به چشم دیده ام آنانی را که با لحظه ای تفکر، رسیدن به یک مساله یا یک تجربه، به ناگاه به درون مغاک ِخوفناک ِبی یقینی، پوچگرایی و سرگردانی افتاده اند و به ستیز با هر چه معنا و مفهوم و ایده پرداخته اند.
مدتهاست به اندیشیدن برای رسیدن به رهی به رهایی می اندیشم. مفر و گریزگاهی که بتواند در کمترین حالت موفقیت ممکن، خودم را از این موقعیت (که البته برای بنده فاجعه بار نیست) عبور دهم.
آن مفری که اکنون در نظر و به صورت بسیار ابتدایی بدان رسیده ام «دوستی» ست. در این میان از اندیشه های چند نفری از دوستان و همچنین استاد مصطفی ملکیان بسیار بهره جسته ام. اگر بتوانیم (همه) برای «دوستی» معنایی بیابیم و به انسانها بیاموزیم، شاید از مغاک ژرفناک و هول انگیز پوچگرایی بیرون آییم. آن زمان دنیا رنگ دیگر خواهد داشت.
--------
در نوشتن کمی خسته و کم حوصله شده ام. این کم کاری را شاید فعلا ادامه بدهم. اما می خوانمتان.

۱۳۸۹ آذر ۲۹, دوشنبه

خشک مغزیّ ِ تو با ما شهره ی آفاق بود


استاد مصطفی ملکیان در این لینک درباره ی ابراز عقیده ی بی دلیل سخنی به میان آورده.
بارها هنگام مواجهه با بحث های وبلاگی یا حضوری و... متوجه می شوم برخی افراد سعی می کنند عجز و ناتوانی خود را در مرتب کردن و صورتبندی و ارائه ی دلایل و براهین، با پریشان نویسی یا پریشان گویی و آوردن مطالب و موضوعات بی ربط به بحث ، پنهان کنند. اینگونه نیست که بگوییم همه حق دارند و حقیقت میان همه پخش شده و چرندیات پست مدرنها را تکرار کنیم.
حقیقت در پس گفتگوها پنهان شده و احتمالا هم هویدا خواهد شد. البته از نظر نگارنده حقیقت کلی شاید دست نایافتنی باشد؛ اما اصطلاح «خرده حقیقتها» را هم می توان به کار برد. یعنی رسیدن به نوعی حقیقت کوچک.

این بحث مختصر و نابسنده را با معرفی یک کتاب بسیار جذاب در همین حیطه به پایان می رسانم:
چرندیات پست مدرن - سوء استفاده ی روشنفکران پست مدرن از علم / آلن سوکال - ژان بریکمون / ترجمه ی عرفان ثابتی / نشر ققنوس / چاپ اول 1384 / 3500 تومان

۱۳۸۹ آذر ۲۶, جمعه

چه می خواهیم؟



آیا رسیدن به اهداف و ارزش هایی که انسانها در طول تاریخ برای رسیدن به آن مبارزه کرده اند، می کنند و خواهند کرد مهم تر است یا روش های حکومتی ای که شاید رسیدن به آنها را تضمین کند؟ آیا دموکراسی راهی مطمئن برای رسیدن به آن است؟
دموکراسی حتی هنگام رسیدن به وضعیت مطلوب، ضمانتی برای حفظ آن ارزش ها را به ما می دهد؟

آزادی بیان، دین، اجتماعات و رفع هر گونه تبعیض نژادی و عقیدتی و... حفاظت از استقلال فرد در برابر انواع اجبار، دفاع از حقوق شخصی زندگی و مالکیت، تساوی در برابر قانون و محاکم و در یک کلام پیگیری شادکامی و رفاه آحاد جامعه را شاید دموکراسی برایمان به ارمغان بیاورد؛ اما اگر همین دموکراسی حکم دهد به قدرت رسیدن گروهی نژاد پرست، فاشیست و جنگ طلب و تمامیت خواه یا به طور خلاصه دشمن آزادی، چه باید کرد؟
آیا دموکراسی هماره مقدم بر این اصول و ارزش ها و اهداف است؟

نظر شخصی بنده نیاز به بازگویی ندارد. اما توصیه می کنم به خواندن این کتاب:

آینده ی آزادی - اولویت لیبرالیسم بر دموکراسی / فرید زکریا / ترجمه ی امیرحسین نوروزی / انتشارات طرح نو / چاپ دوم 1385 / 4000 تومان

۱۳۸۹ آذر ۲۰, شنبه

جان ِ من جان ِ او



در روآندا چیزی نزدیک به نیم میلیون نفر و حتی بیشتر در مدت زمانی کوتاه سلاخی شدند. اعتراضی از برخی انسان دوستان ندیدیم و نشنیدیم. در اویغور چین که بخش مسلمان نشینی هم هست طی یک دوره ی کوتاه حدود هشتصد نفر به قتل رسیدند، دودی از کسی برنخاست. دولت روسیه در چچن دست به کشتار مسلمانان زد، دریغ از یک اعتراض.
این چگونه انسان دوستی ای ست؟ آیا انسان دوستی و حقوق بشر حد و مرز دارد؟ رنگ و نژاد دارد؟ یعنی جان یک روآندایی که توسط تبر تکه تکه شده به اندازه ی زخم دست یک غزه ای ارزش ندارد؟ آیا این درست است که از بام تا شام بگوییم نوار غزه اما مردممان نفهمند که اویغور و سین کیانگ و تیمور شرقی کجا هستند و چه اتفاقی برایشان دارد می افتد؟ بر عامه ی مردم تکلیفی نیست اما جماعت قلم به دست چه؟ انصافا شما هم بهره ای ازآن زد و بندها می برید؟آیا انسان یعنی مسلمان شیعه ای که دولتش با ما مواضع نزدیکی دارد؟ یا مسلمان سنی ای که همسایه اش را باید از بین ببریم؟

۱۳۸۹ آذر ۱۴, یکشنبه

اینجا زمین است



دوست گرامی جناب ابریشمی نویسنده ی وبلاگ «آوخ » در مقاله ی پیشین کامنتی نوشته اند که بنده آن را اینجا منتشر می کنم. منظور نظر من هم در پست قبلی تقریبا همین بود. این کامنت را می توانید برای ادامه ی پست قبل به عنوان شروعی دوباره مد نظر قرار دهید.
«باید به نکته‌ای در این بین اشاره کرد و آن معنای و مفهوم سکولاریسم است. این که برخی دوستان مدعی اند یک حکومت دموکراتیک پیشاپیش معلوم نیست که سکولار است یا دینی یا .... نتیجه‌ی کژ-فهمی مفهوم سکولاریسم است. سکولاریسم نه دین-ستیزی است و نه نوع ویژه‌ای از حکومت مثلا در مقابل حکومت دینی.
سکولاریسم، دستورالعملی است مبنی بر آنکه "باید از امر مقدس برید".
یک فرد سکولار، جهت انجام هر فعلی، فقط به آن فعل می‌اندیشد، به زبانی فلسفی، این موضوع در-خود است که مطرح است و نه موضوع-نسبت امر مقدس.
برای امر حکومت نیز، حکومت در-خود یا اندیشیدن به حکومت از زاویه حکومت(و نه امر مقدس و دینی) به معنای سکولار-اندیشی در باب حکومت است. پس صرف سکولار بودن، نه به معنای دموکراتیک بودن است و نه به معنای دینی یا غیر دینی بودن.
در حکومت سکولار، به امور حکومت از زاویه‌ی زمینی و زمانی می‌نگرند و مسائل حکومت را با عقل بشری حل می‌کنند.
نکته اصلی در اینجاست که اگر حکومتی دینی باشد، به امر حکومت از زاویه دین و امر مقدس می‌نگرد، دین نیز هماره به مخالفین خود موضع سفت و سخت دارد. پس ناگزیر "روا-دار" نمی‌تواند بود.
دوستان، سکولاریسم بدیل حکومت دینی نیست، گام و پیش‌فرضی است برای ورود به بازی سیاست زمینی، پس بی معناست اگر بگوییم "یک حکومت دموکرات، معلوم نیست که سکولار است یا دینی".»


۱۳۸۹ آذر ۶, شنبه

تبعیض



محمدرضا نیکفر در مناظره ای در بخش فارسی شبکه ی بی بی سی، حکومت سکولار را جایگزینی برای حکومت استبدادی دانست. یعنی وی شرط اول حکومت دموکراتیک را سکولار بودن آن قرار داد. او در دفاع از حرفش از تبعیض در حکومت دینی سخن گفت.
به نظر شما برای رفع تبعیض و آپارتاید فکری و عقیدتی در یک نظام تمامیت خواه دینی چه باید کرد؟ از تجربه های تاریخی چه درسی می توان گرفت؟ آیا ذهنیت گرایی و آرمانگرایی و ایده آلیسم حاکم بر گفتار و نوشتار اغلب نواندیشان دینی را که حکومت دموکراتیک و آزادیخواه ِدینی را متصورند؛ می توان جایگزین و بدیلی برای یک حکومت سکولار دموکراتیک یا یک حکومت مشروطه خواه ِ لیبرال ِ سکولار باشد؟

من اینگونه نمی اندیشم.

------------------------

کیانمرد عزیز دانشجوی دربند دوست وبلاگی گرانقدرم امروز آزاد شد. بسیار خوشحالم.

۱۳۸۹ آذر ۱, دوشنبه

نقش غلط مبین که همان لوح ِ ساده ایم



می گویند حافظ عارف بوده، اهل راز بوده، و مراد از «می» که در اشعار شاعر بسی بسیار بوده، می ِ انگوری نبوده، بلکه چیزهایی دیگر بوده که البته در حیطه ی فهم و ادراک و سواد نگارنده نمی گنجد.
می گویند چون حافظ گفته قرآن را در چارده روایت می خوانده پس نباید شرابخوار بوده باشد. جمع این دو را جمع دو امر متناقض نامیده اند. حال چگونه؟ بر نگارنده معلوم نیست.
شاعر خودش اما در یک تک بیت تکلیف را روشن نموده. قضاوت با شما:

ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم // یا جام ِ باده، یا قصه کوتاه

حال قواعد هرمنوتیک و تاویل و تفسیر این بیت و مرگ مولف و تفسیر افق های متن و نقد متن در خارج از زمینه و... هر چه باشد انگار خودش دارد فریاد می کشد که... اصلا تا به حال به این زیبایی شاعری می را تصویر کرده؟

باده ی گلرنگ ِ تلخ ِ تیز ِ خوشخوار ِ سبک // نقلش از لعل نگار و نقلش از یاقوت خام

در می گذریم از ابیات خیام و چند شاعر دیگر و از معشوق چارده ساله و مغبچه و شاهد بازی و ... در ادبیات آن دوره چشم پوشی می کنیم. روی خوش و موی دلکش و چشم مست و می صاف و بیغش را لابد رندان ِ حق پرست در چیزهای دیگر می جویند. باری قصه کوتاه، بخت بسی نامراد است.

۱۳۸۹ آبان ۲۸, جمعه

حدیث آرزومندی



کتاب جدید استاد مصطفی ملکیان منتشر شد.
حدیث آرزومندی - جستارهایی در عقلانیت و معنویت توسط نشر نگاه معاصر در 364 صفحه و به قیمت 7500 تومان منتشر شده.
این کتاب چند مقاله ی فوق العاده خواندنی دارد که یکی اش اولویت فلسفه بر دموکراسی ست که در جواب فیلسوف فقید آمریکایی ریچارد رُرتی نوشته شده.
حرف از ریچارد رُرتی شد و باز هم به یاد دوست دربندم جناب علیرضا کیانی عزیز افتادم. آرزوی رهایی و سلامتی برای یکی از جسورترین و صادق ترین فعالان دانشجویی کشور را خواستارم. چه لحظاتی بود که با او در این باب حرف می زدیم و چه تلخ است یادآوری شرایط کنونی اش.

۱۳۸۹ آبان ۱۸, سه‌شنبه

کاندرین بی فخر بودنها


مباحثی توسط دوستان در اینجا و اینجا و بخش کامنتهایش مطرح شده تحت کلیتی به نام «علوم انسانی اسلامی». بنده در این نوشته ی مختصر سعی می کنم صورت بندی ای از نظرات خودم را در این زمینه ارائه دهم. سعی زیادی شده که مختصر و منظم و دسته بندی شده باشد برعکس برخی کامنتها که نه مبتدایش مشخص است نه منتهایش و نه موضوع و هدفش. امیدوارم موفق شده باشم
  • علم که علوم انسانی شاخه ای از آن را تشکیل می دهد خصوصیاتی خاص خودش دارد. تقدس گرا و مقدس ساز نیست. خط قرمز ندارد، امر و نهی نمی کند و منابع معرفتی اش ثابت نیست. گاه دستخوش تغییر و تحول می شود و گاهی تقریبا همه ی پیش فرض ها و تئوری هایش دگرگون می شوند. این روندی ست که ادامه دار است. با مطالعه ی تاریخ علوم می توان بدین امر دست یافت. اما دین اینگونه نیست. منابع معرفتی اش ثابت است و تغییرناپذیر. صدق و کذب در آن معنایی ندارد. همه چیز سر جای خودش است؛ تعاریف مشخص و خط قرمز ها معلوم. آنچه که پیشرفتش را به عینه دیده ایم محدوده ی تقدس هایش است. برخی ادیان خاصیت تحکم و فرماندهی دارند آنچه که در علم یافت نمی شود.
  • دو مبحث در این میان وجود دارد. یکی وجود پدیده ای به نام «علوم انسانی اسلامی» و دیگری «اسلامی کردن علوم انسانی» هر کدام مشخصات و شرایط ویژه ی خودش را دارد. اما در این مباحث، در هم تافته و تنیده شده. اگر اولی موجود است نیازی به دومی نیست. اما گویا با اصرار برانجام و ادامه ی پروژه ی دومی، می توان تصور کرد پدیده ی اولی گویا وجود ندارد.
  • مدتهاست وقت و بودجه و تلاش بسیار زیادی گذاشته شده تا آن پروژه به ثمر بنشیند. حاصل چه بوده؟ نیازی به توضیح مفصل نیست. همین که هنوز یک تئوریسین علوم انسانی اسلامی که در محافل علمی شناخته شده باشد پیدا نشده. در برخی زمینه ها عملا حرفی برای گفتن موجود نیست. مثل برخی علوم جدید مثل روانکاوی و مردم شناسی. همین که در دانشگاههای کشورهای اسلامی مخصوصا ایران، نظرات دانشمندان علوم انسانی (و نه لزوما غربی یا مسیحی) تدریس می شود نشان دهنده ی چه امری ست؟
  • آیا می توان علوم انسانی مسیحی یا یهودی یا شینتو یا ... را متصور شد؟ به فرض تصور می توان برای این پدیده ی متصور شده، کلیت و هستی و موجودیتی ایجاد کرد؟ اگر به فرض کتابی به اسم جامعه شناسی اسلامی در جایی چاپ شد (فارغ از اعتبار نوشته و نویسنده و ارزش علمی آن) می توان پدیده ای به نام جامعه شناسی اسلامی را به رسمیت شناخت؟ آیا با به رسمیت شناختن آن می توان آن را به کل علوم انسانی تعمیم داد و برچسب اسلامی بدان زد؟
  • در صورت تضاد میان نظرات دینی و نتایج علمی چه باید کرد؟ با دو گانه انگاری و تقابل خیر و شر در زیست جهان دین چگونه باید سازش ایجاد کرد؟ آیا علمی که در آن از خیر و شر و حق و باطل بحث می شود توان پژوهشی و اکتشافی دارد؟ واقعا در صورت تضاد باید کدام را مبنا قرار داد؟
  • برخی دوستان به این راضی شدند که بگویند در آینده می توان علوم انسانی اسلامی داشت. هزار و اندی سال گذشته، بسیار بیشتر از این هم در اختیارشان. بودجه و وقت هم به اندازه ی کافی موجود است. گر تو بهتر می زنی بستان بزن. وعده دادن به آینده ی نامعلوم استدلال نیست بلکه...


۱۳۸۹ آبان ۱۵, شنبه

فضیلت عدم قطعیت


گاهی اوقات کتابی را در دست می گیری و حس می کنی چه قدر دیر با آن مطالب آشنا شدی. حسرت می خوری که چه قدر اشتباه فکر می کردی و حرف می زدی. از این دست کتابها زیاد نیستند، کتابهایی که ارزشمند و در عین حال بسیار مفیدند. هر کس به فراخور موضوعات مورد علاقه اش ممکن است به این نوع کتابها برخورده باشد.
سه چهار روزی ست در حال خواندن کتاب «فضیلت ِعدم قطعیت در علم شناخت ِاجتماع» نوشته ی دکتر مرتضی مردیها هستم. چهار سال است هر بار این کتاب را می دیدم خرید و مطالعه اش را به آینده موکول می کردم تا بالاخره همت(؟) کردم و خریدمش.
درباره ی اینکه موضوع کتاب چیست همین بس که مطالب مطروحه اش به درد علاقمندان علوم انسانی و بویژه اهالی جدال ها و بحث های کامنتی در این زمینه ها که خوشبختانه کم هم نیستند، می خورد.

از نویسنده اش همین بس که هر چه کتاب از او خوانده ام یکی از دیگری پربارتر و آموزنده تر. بخشی از دانسته های بسیاراندکم را مدیون این استاد دوست داشتنی هستم.
این کتاب را اینجا می توان تهیه کرد.

http://www.adinebook.com/gp/product/9647134657/ref=sr_1_1000_3/156-2283944-2004690

۱۳۸۹ آبان ۱۱, سه‌شنبه

تاملات خنده دار ِ کافکایی


  • چرا تعداد شوخ طبع ها این قدر از اخموها کمتر است؟ چرا آنهایی هم که شوخ طبعند معمولا اخمو به نظر می آیند؟
  • شوخ طبعی و خنده و طنز و خنداندن در ادیان چه جایگاهی دارد؟
  • کدام سنت فرهنگی یا ملی در کدام نقطه ی جهان بر طنز تاکید کرده است؟
  • آیا می توانستیم به جای قربانی کردن انسان یا حتی گوسفند، نذر کنیم که دیگران را بخندانیم؟
  • خواننده ی گرامی قبل از نوشتن نظرت فرق بین شاد کردن و خنداندن را حتما در نظر داشته باش

۱۳۸۹ آبان ۷, جمعه

تاملات کافکایی - بابلسری - دیگر گروانه


  • رنج می کشیم و گاهی برای فرار از رنج کشیدن، «دیگری» را آزار می دهیم. چرخه ی تکراری و نامنصفانه ای ست.
  • گناهی غیر از آزار «دیگری» وجود ندارد، طاعت از دست نیامده گنهی دیگر می کنیم. یا باز هم رنج می کشیم.
  • آدمیان ناگزیر از ارتباط با «دیگری» هستند و اخلاق ضمن رابطه با «دیگری» معنا و مفهوم می یابد.
  • خویش را بخواهیم و «دیگری» را هم نیز. اگر به یک دوراهی بربخوریم آنگاهست که لحظه ی تصمیم، لحظه ی جنون است.
------------------------------------------
اوایل همین هفته به بابلسر رفته بودم. سه دوست را دیدم. علیرضای اول با وبلاگ جدیدش، علیرضای دوم لیبرال غمگین و البته جسور و ایوالیوشای ورژن تحت خدمت. این پست هم تقدیم می شود به جناب ایوالیوشا و بحثی که به علت کمبود وقت موکول شد به فرداها. بحث دوستی و «دیگری»